سیاوش عزیز در پست قبل ، درآمد ما رو 5 میلیون تخمین زد ! جهت تنویر افکار عمومی عرض می کنم ما فرهنگی ها ، معلومه چقدر حقوق می گیریم ! همسرم یک میلیون می گیره و من نهصد و خرده ای . البته حقوق من تو حکم از همسرم بیشتره ...از من  بابت وام مسکن و عضویت در صندوق وام و ...400 تومن کم می شه .
به هر حال ظاهر و باطن ما 1 میلیون و 900 می گیریم ( فکر می کنم من اولین نفری باشم که درآمدمونو لو می دم ! ) 180 تومن هم بابت یارانه می گیریم ، سر جمع می شه 2 میلیون و 100 . ...و اما مخارجمون : هر ماه به طور متوسط ما 1 میلیون و 800 یا 900 خرج می کنیم .اگه عروسی و کادو بردن و این قبیل خرجها به تورمون بخوره ، بیشتر از این خرج می کنیم .
ما تا پایان آذر ماه سال قبل ، کلی قرض بابت خرید خونه و عمل جراحی من داشتیم ، پس هر چی همسرم پس انداز کرده تو این یک سال اخیر بوده .

حالا بریم سر اصل مطلب :

یک روز رفتیم برای رویه ی راحتی ها و صندلی ها پارچه خریدیم ، موقع برگشت به همسرم گفتم : کامی ! راستشو بگو چقدر پس انداز کردی ؟
همسرم بعد از یکی دو دقیقه سکوت گفت : حدود 3 تومن ! ولی مدیونی اگه واسه این پول چاله بکَّنی ! چشم به هم بزنی عیده و تو می خوای مهمونی بدی و جلوی عروسها و نوزادها و....کادو بذاری ، ما باید حداقل 1 تومن برای مهمونی کنار بذاریم . یک تومن هم برای بیمه ی ماشین ، یک تومن باقی مونده رو هم باید به مبل ساز بدیم !
وقتی همسرم داشت حرف می زد من فقط به این موضوع فکر می کردم که چطور تو این گرونی و تورم ، همسرم تونسته 3 تومن یا کمی بیشتر  پس انداز کنه ؟! با توجه به حساب و کتاب بالا ، باید ماهی 200-300 تومن جمع کرده باشه و برای جمع کردن این مبلغ ،خدا می دونه چند بار در جواب خواسته های ما " نه " گفته  :

من : کامی ! خیلی وقته کباب نخوردیم ، پلو درست کنم ، محسن بره کباب بگیره ؟
همسرم : واسه خودتون بگیرید ،من که نمی خورم ، واسه من 3 تا تخم مرغ خاگینه کن .
من : فایده نداره تو نخوری ! ولش کن ! ما هم کباب تابه ای می خوریم .

***
احسان : بابا ! اگه سر راه شنیسل مرغ بخرم پولشو می دی ؟
همسرم : نه ! مامانت لوبیا پلو درست کرده به چه خوشمزه ای ! لوبیا پلوی مامانت به اندازه ی شنیسل ی مرغ که معلوم نیست از چی درست شده نیست ؟

****
محسن : دلم می خواد ساز دهنی بخرم و برم کلاس تا زدنشو یاد بگیرم !
همسرم : خیر ببینی محسن ! من اعصاب ساز دهنی رو ندارم !
احسان : محسن ! بابا راست می گه ، ساز دهنی روی اعصابه ! تو که می خوای ساز بگیری لااقل گیتار بگیر !
محسن : گیتار گرونه ، کلی هم باید پول کلاس بدم . بابا ! داری واسم گیتار بخری ؟
همسرم : ما می گیم نَره ، تو می گی بدوشش ؟! پسر جون ! از کجا آوردم برای تو گیتار بخرم ؟ هر وقت خودت رفتی سر کار گیتار بخر .
من : محسن ! بابا راست می گه ، تو این وضعیتی که ما داریم تو از ما گیتار می خوای ؟ صندلی هامونو نمی بینی که شکسته ست ، ما اگه پول داشتیم 20 تومن مستاجرمون رو می دادیم و خونه رو از رهن در می آوردیم .
محسن : من الان دلم گیتار می خواد ، وقتی همسن بابا بشم ، گیتار به چه دردم می خوره ؟
همسرم : پسر جون ! این کف دست من ! اگه تونستی یک مو ازش بکَن !

پی نوشت :

- دوباره پست طولانی شد و باید بقیه شو بذارم برای بعد ! انگار واقعا داره می شه قصه ی هزار و یک شب !
- لطفا نپرسید اسم همسرم چیه !!!