زمانی که مشغول بازسازی و تعمیر خونه بودیم، دوستان و آشنایان مدام پرسیدند چرا الان؟ چرا تو فصل تابستون بنایی نکردید؟
و من هر بار بعد از اینکه براشون توضیح می دادم که چی شد بنایی مون به فصل زمستون کشیده شد، با خودم می گفتم کسانی که این سوال رو می پرسند لابد تجربه ندارند و نمی دونند بنایی تو فصل سرما چه محاسنی داره! تو پاییز و زمستون نه خبری از گرمای نفسگیر هست، نه از پشه و مگسهای مزاحم و از همه مهمتر کار و کاسبی پیمانکار و عمله و بنا کساده ،در نتیجه نمی تونند ده جا کار بردارند و دق به دل صاحب کارهای بینوا کنند.
مهرداد هم می گفت برای عمله بنا، کار تو فصل زمستون راحت تره ،چون گرما اذیت شون نمی کنه و شرشر عرق نمی ریزند، مخصوصا اگه تو یک جای در بسته و گرم مثل خونه ی شما کار کنند.
با این فکر و خیالها دلخوش بودیم تا زمانی که گچکاری تموم شد و نوبت به نقاشی خونه رسید.
وقتی آقای پارسا، گچها رو از نزدیک دید گفت این گچهایی که من می بینم بعید می دونم تا 10 روز دیگه هم خشک بشن، مگر اینکه علاوه بر بخاری پذیرایی، یک بخاری هم تو آشپزخونه بذارید و هر دو بخاری رو زیاد کنید.
با آقای امیری مشورت کردم گفتند برای نقاشی عجله نکنید، اگه روی این دیوارهای خیس رنگ بزنید، چون رطوبت گچ، راهی برای بیرون آمدن نداره، دیوارها ترک می خورند، ترک هایی که همیشگی هستند.
آقای ستاریان پیشنهاد دادند به جای بخاری گازی از بخاریهای نفتی قطره ای استفاده کنیم، می گفتند بخاری نفتی حرارتش از بخاری گازی بیشتره. اما تو اون شرایط ما نمی تونستیم بخاری نفتی و نفت پیدا کنیم.
نی جان گفت (می بینید چطور همه ی دوستان رو درگیر بنایی مون کرده بودم!) یادتون باشه درز یکی از پنجره ها رو باز بذارید، یک پنکه هم بذارید تا هوا جریان داشته باشه و گجها زودتر خشک بشن.
همون شب پنکه و بخاری رو کار گذاشتیم و بخاری ها رو تا جایی که می شد زیاد کردیم.
از یک طرف حرارت زیاد بخاری ها، از طرف دیگه پنجره های دو جداره ی بدون درز، باعث شده بود خونه بشه جهنم! با اینکه درز یکی از پنجره ها باز بود اما خونه به شدت گرم  بود، تا جایی که نفسمون از شدت گرما می گرفت!
ده روز این وضع رو تحمل کردیم و همگی به این نتیجه رسیدیم بهترین فصل برای بنایی فصل تابستونه!
تو این ده روز اولین کاری که کردیم موکتهای گچی رو جمع کردیم و بردیم گذاشتیم تو خیابون.
موکتها رو بلافاصله بردند. جنس موکتها عالی بود، فقط خدا کنه هر کی برده بتونه ازش استفاده کنه، چون وقتی من به قالیشویی زنگ زدم گفت کارگرهای ما تلاششونو می کنند اما قول نمی دیم بتونند گچهایی رو که به موکتها چسبیده، ازشون جدا کنند.
تو این ده روز از یک طرف حرص می خوردیم که وقتمون داره به بطالت می گذره، از یک طرف دیگه خوشحال بودیم که کسی به جز خودمون تو خونه نیست! همه مون به این سکوت و آرامش نیاز داشتیم، باید یک کم خستگی در می کردیم تا برای جابجایی های بعدی انرژی داشته باشیم.